طلا بدون مس!

 

با خنده و پر نشاط و مهربان

و معصومه ساداتی که همیشه در آغوش پدر بود

/ 12 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدمحمد موسوی

ناگهانی دیدن این عکس کمتر از نزول وحی نبود... نمی دانم چه عرض کنم! خدا خیرتان دهاد

رحمت خدا

و چقدر معصوم بود معصومه سادات. سلام حاجی جان. بسیار زیبا بود. از اینکه با شما همسفر بودم ولو چند روز بسیار خوشحالم. ان شا الله سفرهای بعدی. به قول سید: از بلاگ تا تل آویو!! با کمال افتخار لینک شدید. التماس دعا...

عابد کیاحیرتی

خدا حفظشون کنند

سیدمحمد موسوی

برای خودم که باز نمیشه.. برا شما چه جور باز شد؟ [نیشخند] این هم وبلاگ معصومه ساداته: tasnimsadat.niniweblog.com

سیدمحمد موسوی

برای خودم که باز نمیشه.. برا شما چه جور باز شد؟ [نیشخند] این هم وبلاگ معصومه ساداته: tasnimsadat.niniweblog.com

مامان

سلام کثّرالله امثالهم

باران

سلام از دیدار مجازی تان خوشحال می شویم! البته گنجشک ما فعلا دستش خالی است. مخصوصا حالا که کلید خانه اش را هم گم کرده و نمی تواند برای مولای غریبش بنویسد: در وصل هم ز شوق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

عطار

پدر سید رو درآورد این معصومه سادات..

مامان

سلام مادر معصومه سادات می گفت: آقا می گویند بچّه را خودم می گیرم تا در سفر اذّیت نشوی و خاطره ی سفر برایت ماندگار و شیرین باشد. دنیاشان شیرین و آخرتشان شیرین تر بادا.

بی بی

سلام زیارت قبول زیبا بود. ان شاالله خداوند علمای اسلام را عمر با عزت عنایت بفرماید.